این زندگی منه: لیلا زنمه.. نرگس دخترم...نعش کشی شغل.. لطفا از پایین به بالا بخوانید

هر چند از بی خوابی دارم می میرم اما می نویسم چون خود را مدیون این همه محبت های دیگران می بینم.. چند روزی بیشتر نیست که وبلاگ را راه انداختم.. فکر می کردم باید کلی هل اش بدهم.. و دستکاری اش کنم.. مثل پیکان غراضه خدا بیامرزم تا راه بیافتد.. اما در این مدت کم همه به من ابراز لطف کردند.. توقع این همه محبت را نداشتم.. از همه برایم خوشحال کننده تر دعای اون آبجیم بود که در پست قبلی من را شرمنده کرده.. آن هم نیمه شب.. من هم آن وقت بیدار بودم اما از سر اجبار می خواستم مراقب نرگس باشم تا لیلا کمی بخوابد.. راستی در پست قبلی قرار بود خاطره ای را بگویم که مجال نشد.. راجع به چشم پاک بودن..

      حدود دوسال پیش که آدم های زنده را جابجا می کردم.. یک بار یک مسافر خورد به تورم.. دربست گرفت.. یک مرد چهل ساله لاغر بود خواست ببرم اش سمت پارک ملت می دانید قبل از آنکه یک طرفه بشود پاتوق خوبی بود برای اهل بخیه حالا نمی دانم .... دیدم حال خوبی ندارد یک طوری اطراف را نگاه می کرد و..... گفتم چته؟ گفت حشرو شدم.... حشرو که می دانید یعنی چه..؟ یعنی شهوتی شده بود... گفتم مگر زن نداری؟ گفت دارم مدتی است مریض است و من شب بدی داشتم گفتم چطور؟ گفت پای آنتن بودم.. حالا هم دنبال یه فرشته می گردم..

      راست اش را بخواهید حالم به هم خورد.. به بهانه بنزین قبل از رسیدن به مقصد پیاده اش کردم.. پول هم نگرفتم.. دور زدم و بر گشتم.. سر راه برگشتن.. یکی که هر چقدر هم بگویم نمی توانم وصف اش کنم جلویم سبز شد سیر نگاهش کردم خیلی خودش را خوشگل کرده بود..با نگاه هایش دعوت می کرد..  نزدیک بود نیش ترمزی بزنم.. که به خود آمدم.. دیدم تا تبدیل شدن به یک آدمی که خودم دلم ازش به هم می خورد خیلی فاصله ندارم.. از آن به بعد بود که تصمیم گرفتم بیشتر مواظب چشمام باشم.. هر چند راست اش رو بگم این کار خیلی سختیه..سخته چون آسون شده شاید اون زمان های قدیم اگه کسی می خواست گناه کنه باید می زد از خونه بیرون.... خطر می کرد.. تا یکی رو از دور ببینه یا که حالا بدتر.... اما الان آسون شده.. یه دکمه رو فشار می دی وای یه عالمه- ببخشید- عکس فاحشه جلوت باز می شه.. آنتن هم که دیگه نگو..  واقعا سخته.. هر چند لیلا گیر داده برم ماهواره بگیرم.. البته می تونم نگاه نکنم اما نمی دونم چی کار کنم شاید هم گرفتم.. من که همه اش با مرده ها سرو کار دارم می دونم سراغ آنچنانی هاش نمی رم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 8:39  توسط مسافرکش  |